اللّهُمَ صَلّ عَلی فاطِمَه و اَبیها و بَعلها وَ بنیها وَ السّر المُستوَدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاط به عِلمُکَ

اخبار

  • ۱۱ آذر، ۱۳۹۸
  • 15
  • 0
    0

مشخصات یک بسیجی نمونه از دیدگاه قرآن (حجت الاسلام و المسلمین قرائتی)

 

برنامه درسهايى از قرآن سال ۷۰،

تاریخ  پخش : [۰۷/ ۰۹/ ۷۰]

بسم الله الرحمن الرحيم‏

مشخصات يك بسيجى نمونه‏

بمناسبت هفته بسيج در خدمت برادرانى هستيم كه در پايگاه‏هاى مقاومت هستند، برادران بسيجى نمونه از سراسر ايران البته همه بسيج‏هاى مخلص نمونه هستند. يك نمونه واقعى روز قيامت معلوم مى‏شود، حالا فعلا با اين خط كش كه سپاه دارد شما نمونه هستيد. حالا تازه شما الآن نمونه هستيد آيا تا آخر عمر نمونه خواهيد بود، انشاء الله تا آخر عمر نمونه باشيد، انشاء الله قيامت هم نمونه باشيد. ولى اين نمونه بودن‏ها هم موقت است و هم محدود است و هم سرش به خطر است اميدواريم كه خداوند به ما توفيق دهد افكار و كردارمان جورى باشد كه روز قيامت نمونه باشيم و به قول حديث «دُعِىَ فِى مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً» (كافى/ ج ۱/ ص ۳۵) روايات داريم بعضى‏ها توى دنيا گمنام هستند هيچ كس نامشان را هم نمى‏برد اما توى آسمانها، فرشته‏ها مى‏گويند فلانى نمونه است «دُعِىَ فِى مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً» يعنى در آسمانها با عظمت نامش را ياد مى‏كنند، نامش با عظمت در آسمانها ياد مى‏شود.

حالا براى يك رزمنده نمونه قرآن صفاتى گفته، كه اين صفات را من مى‏گويم، بعد هم بحثى را تعقيب مى‏كنم كه براى همه خوب است، چه بسيجى، چه خواهر و برادر، زن و مرد، كوچك و بزرگ.

بحث عبادات و بهداشت. رابطه بين عبادت و بهداشت. بنابراين حالا به مناسبت هفته بسيج بحثمان اين خواهد بود، رزمنده نمونه موضوع اول، موضوع دوم، رابطه بهداشت و نظافت با نماز. دو تا بحث خوبى است.

اما بحث اول، قرآن مى‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» (توبه/ ۱۱۱) بحث اول را فعلا دنبال مى‏كنيم، «إِنَّ اللَّهَ» به درستى كه خدا «اشْتَرى» مشترى است، مى‏خرد «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ» خداوند از مومنين مى‏خرد، چه چيز را مى‏خرد «أَنْفُسَهُمْ» جانشان را مى‏خرد «وَ أَمْوالَهُمْ» مالشان را مى‏خرد، «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» چند مى‏خرد، به بهشت مى‏خرد «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» خداوند قطعا خدا «اشْتَرى» مشترى، مى‏خرد از مومنين، خدا از مومنين تحويل مى‏گيرد، جانشان را مى‏گيرد، مالشان را مى‏گيرد، جان و مال را خدا مى‏خرد به بهشت، جان را مى‏گيرد، بهشت مى‏دهد، كسانى كه در جبهه شهيد شدند يا در راه خدا شهيد شدند يا در راه خدا از دنيا رفتند و جان دادن و فدا شدند اينها با خدا معامله كردند، حالا آيا هر كس رفت جبهه؟ مى‏گويد: نه نمونه‏اش اين است: آيه قرآن است‏ «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ» (توبه/ ۱۱۲) نه هر رزمنده‏اى پهلوى خدا آبرو دارد و نه هر مجاهدى رزمنده و مجاهد را خدا طرف معامله‏ اش است‏ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى» هر جنسى در دنيا قابل فروش نيست، مى‏گويند جنس استاندارد، رزمنده استاندارد اين است، اين تمبر پشت پاكتش بچسبد، اگر اين مهر، اين مهر استاندارد است، عمرى كه خدا تحويل مى‏گيرد اين است، و اگر نه خدا تحويل نمى‏گيرد، شما خود كه مى‏روى انار و گوجه بخرى، اگر رسيده نباشد نمى‏خرى، خدا كه جنس آشغال نمى‏خرد،

هر پولى را قبول نمى‏كند. بعضى آيه‏هاى قرآن مى‏گويد كه اگر هم كه پول دادند قبول نكنيد پول لياقت ندارد «ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» (توبه/ ۱۷) اگر يك مشرك پول فرستاد كه مسجد را سنگ مرمر كن، چِكش را برگردان، «ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» هر پولى ارزش ندارد، هر نمازى ارزش ندارد «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ» (ماعون/ ۴) قرآن مى‏گويد: واى بر نماز خوان‏ها با نمازشان، بابا نماز خوان است، واى به حالش. گفتند آقا خيلى نمازهاى خوبى مى‏خواند فرمود «كَيْفَ عَقْلُهُ» (كافى/ ج ۱/ ص ۲۴) فكرش چطور است چون ممكن است خيلى عبادت كند ولى خل باشد، بنابراين جنس، جنس استاندارد را خدا مى‏خرد، نمونه‏اش اينست، «التَّائِبُونَ» توبه اگر لغزشى كرده، لغزش خودش را اينطور نباشد كه حالا من رزمنده هستم پس همه كارهايم درست است، شما رزمنده هستى اما كار بيخودى هم كرده‏اى، شما چه حقى داشتى پتوى من را روى خاك انداختى، چه حقى داشتى با ماشين اينطور رانندگى كردى، چه حقى داشتى از اينجا برداشتى دادى اونجا، از اونجا دادى به اينجا. حق و ناحق كردى رزمنده‏اى كه غير از حضور در جبهه اگر هم خلافى كرده زود برگردد، يك دندگى نكند «التَّائِبُونَ» توبه كند، حتما شنيده‏ايد اين حديث را در جبهه تير توى سينه يك نفر خورد، افتاد، همه گفتند، برادر عزيزم شهادتت مبارك، رسول اكرم فرمود: ايشان شهيد نيست، ا، آقا از ياران شماست تير خورد، فرمود لباسى كه پوشيده حق نداشته بپوشد، اين لباس از بيت المال است برداشته پوشيده است.

حضرت موسى گفت خدايا حال برادرم چه جور است، گفتند، خطاب آمد كه توى جهنم است، ايشان در جبهه شهيد شد، فرمود: پدر و مادرش از آن راضى نبوده‏اند، عمرى نماز خوانده، خط فكريش و سياسى آن درست نبوده، ولايت نداشته، «التَّائِبُونَ» غير از رزمندگى، انحرافاتش را درست كند، توبه كند «الْعابِدُونَ» عبد، عابد در پرتو نماز، خودسازى كند، اهل عبادت باشد، «الْحامِدُونَ» خدا را بر داده‏ها شكر كند، بگويد: خدا را شكر كه جوانيم در راهى مى‏شود كه تو مصرف مى‏كنى، اصلا عمر، معناى عمر، به كجا مى‏گويند عمارت، عمارت به جايى مى‏گويند كه ساخته شده باشد، به خرابه كه نمى‏گويند عمارت، عمر و عمارت و تعمير مى‏گويند، كفش را تعمير كن، ساختمان را تعمير كن، ماشين را تعمير كن، ببين اينها همه يكى است، عمر، تعمير، عمارت، استعمار، استعمار، يعنى آباد كردن، منتها از بس كه ما مى‏گوييم استعمار، به اسم آباد كردن آمدند خراب كردند، اين كلمه استعمار هم پهلوى ما بد شد وگرنه كلمه استعمار، لغتش، لغت خوبى است.

مثل روز سه شنبه، از بس آدم روز سه شنبه پول گم مى‏كند، اين كلمه سه شنبه هم پهلويش بد مى‏شود، استعمار كلمه‏اش خوب است، مثل مى‏گويم، نه اينكه سه شنبه پول گم مى‏كنيد، مى‏گويند قرائتى هم گفت سه شنبه‏ها پول گم مى‏كنيد، نه اينطور نيست مثل گفتم، استعمار يعنى آباد كردن، اين معنايش آبادى است، عمارت به چه مى‏گويند، به جايى مى‏گويند كه آباد باشد، تعمير، يعنى آبادش كن، پس عمر هم بايد يك چيزى درونش باشد، آبادى، اگر كسى عمر بكند و خودش و قيامتش را آباد نكند، در واقع عمر نكرده است‏ «الْحامِدُونَ» خدا را شكر كه با عمرم خودم را آباد كردم، چه جورى آباد كردى، يك آدم ترسو بودم، در سايه رهبرى‏هاى حضرت امام (ره) شجاع شدم.

آدم‏هاى بى‏سوادى كه سر كلاس نشسته‏اند اينها در واقع دارند خودشان را بازسازى مى‏كنند، اگر بناست بازسازى مناطق‏

جنگى ارزش است و واقعا هم ارزش است، بازسازى انسان‏ها هم يك ارزش است، چون چه فرقى مى‏كند، خانه خراب را بسازيم يا آدم بى‏سواد را با سواد كنيم، آن هم يك رقم بازسازى است، ببينيد، عمر، تعمير، عمارت، استعمار، اين ريشه هايش يك واوى است، خدا را شكر كند، «الْحامِدُونَ»، «السَّائِحُونَ»، پيوسته در حال رفت و آمد در پايگاه‏هاى عبادت باشند، سائِحُون، تعبير شده به اينهايى كه مسجد مى‏روند و مى‏آيند، به اميد روزى كه اول اذان كه شد اين پايگاه‏هاى مقاومت برنامه بريزند، مسجدها را احيا كنند. ستاره‏ها توى آسمان باشد مردم بدوند بسوى مسجد، كشورهاى ديگه ورزش صبحگاهى مى‏دوند، زن و شوهرى، خيلى از كشورها را ديدم، زن و شوهر توى تاريك و روشن پا مى‏شوند مى‏دوند توى خيابان، منتها مى‏دوند از پارك به پارك، از اين طرف خيابان و آن طرف خيابان‏ «السَّائِحُونَ» يعنى پا شود، بدود، از اين مركز حق به آن مركز حق، از مدرسه به كتابخانه، از كتابخانه به جبهه، از جبهه به مسجد، از مسجد به جبهه، از خانه اين عمو به خانه آن عمه، از خانه آن خاله به خانه آن دايى، رفت و آمدهايى كه دويدنش جهت داشته باشد، الكى قدم زدن، پست رو و پيش رو نباشد، اگر هم پا مى‏شود پا مى‏شود، به نام حضرت مهدى (عج) پا مى‏شود، مى‏نشيند، براى خدا مى‏نشيند، براى خدا پا مى‏شود، براى خدا نفس مى‏كشد، «السَّائِحُونَ»، سياحت، حضرت فرمود: سياحت امت من در رفت و آمد به مسجدها است‏ «الرَّاكِعُونَ» ركوع مى‏كنند، «السَّاجِدُونَ» سجده مى‏كنند، «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ» امر به معروف مى‏كنند، نهى از منكر مى‏كنند، «وَ الْحافِظُونَ»، الحمدلله حدود الهى را حفظ مى‏كنند، نمى‏گذارند حدود الهى شكسته شود، اگر ديدند در يك منطقه بى حجابى رشد مى‏كند، بسيج وار و با يك برنامه ريزى، با مشورت مسئولين و با پختگى، بدون اينكه سوء استفاده بكند، حالا يا راديو بى بى سى، يا راديو اسراييل، يا راديو آمريكا و يا منافقين داخلى، بدون اينكه، يك برنامه ريزى مى‏كند كه حدود الهى حفظ شود، اينها، يعنى يك همچين رزمنده‏اى، رزمنده است.

الآن وقتى مى‏گويند، مدير عامل نمونه است، ديروز هم يك جايى بوديم، مدير عامل‏هاى نمونه را، مدير عامل‏هاى كارخانه‏هاى نمونه را تشويق مى‏كردند و لوح مى‏دادند و اينها الآن به مدير عامل مى‏گويند مدير عامل نمونه كه، كارخانه‏اى كه تا پارسال ضرر مى‏زد، امسال سود بدهد اين را مى‏گويند شهردار نمونه يعنى خرابه‏ها را گلكارى كند. كوچه‏هاى تنگ را توسعه دهد، شهردار نمونه يعنى شهر را زيبا مى‏كند، مدير عامل نمونه يعنى كارخانه را سودش را بالا مى‏برد، شما را هم كه به عنوان نمونه جمع كردند حالا نمى‏دانم، معيار نمونه چى است اما قرآن نمونه را اين مى‏گويد، مى‏گه اينها نمونه هستند، رزمنده و بسيجى نمونه، پاسدار نمونه، ارتشى نمونه، نيروهاى انتظامى نمونه، اصولا قواى مسلحه نمونه اينست كه بگويد من پنج سال جبهه بوده‏ام اما ده نفر را بيخود ترساندم، دو تا سيلى بيخود زدم، من بروم افرادى كه ترساندم ازشان معذرت بخواهم و آنهايى را كه الكى سيلى زدم از آنها معذرت بخواهم، اين نمونه است كه ضمن اينكه فرمانده قوى است، تا حالا هم توى جبهه بوده در عين حال اجازه نداده كه يك سيلى بيخود به يك كس بزند، اين نمونه است.

برای ارسال نظر به حساب کاربری خود وارد شوید حساب کاربری